می ترسم ، مضطربم
و با آنکه می ترسم و مضطربم ، باز با تو تا آخر دنیا هستم
می آیی کنار گفتگویی ساده تمام رویا هایت را بیدار می کنم،
و آهسته زیر لب می گویم :برایت آب آورده ام تشنه نیستی ؟
فردا به احتمال قوی باران خواهد آمد تو پیش بینی کرده بودی که باد نمی آید
با این همه دیروز پی صدایی ساده که گفته بود بیا ، رفتم !
تمام راز سفر فقط یک ستاره بود .
می آیی همسفرم شوی ؟گفتگوی میان راه بهتر از تماشای باران است .
می نشینیم برای خودمان قصه می گوئیم ،
تا کبوتران کوهی از دامنه رویاها به لانه برگردند،
غروب است با آن که می ترسم با آنکه سخت مضطربم ،
باز با تو تا آخر دنیا خواهم آمد.
*********************************************************************
ای تفاهم عمیق نگاهم!
تو از تبار کدامین قبیله ای و حرفهایت ار کدامین دیار؟
حرفهایی که با ترنمش سبز می شوم .
تو احساس کلامت را به کدامین آفتاب پیوند زدی؟
و صدای تو از کدامین باران رنگ گرفت که مهربانترین آهنگ محبت است ؟
چشمهایت بر کوچه ها ی احساس را به بام داشت و دستهایت التیام من .
تو در متن زیباترین واژه ها می درخشی و
در لهجه احساس و باغ موسیقی ام صدای تو جاریست .
روزی هزار بار تو را می سرایم .
توی که درشتاب ثانیه ها مهر را به دنبال می کشی .
*******************************************************************
اگر دورم ز ديدارت دليل بي وفايي نيست
وفا آنست که نامت را هميشه روي لب دارم

*************************************
تو را هيچگاه نمي توانم از زندگي ام پاک کنم چون تو پاک هستي
مي توانم تو را خط خطي کنم
که آن وقت در زندان خط هايم براي هميشه ماندگار ميشوي
و وقتي که نيستي بي رنگي روزهايم را با مداد رنگي هاي يادت رنگ مي زنم