تبليغاتX
بارون وقتی که می باره تو رو ياد من مياره
ِشعر و سخن دل

 

خدایا فقط تو رو دارم

                      دلتنگم

                       خودت مواظبش باش

 

*********************************

 

ما من و تو
دور از هم مي پوسيم
غمم از وحشت پوسيدن نيست
غمم از زيستن بي تو ٬ دراين لحظه ي پر دلهره است
ديگر از من تا خاك شدن راهي نيست
از سر اين بام
اين صحرا ، اين دريا
پر خواهم زد ، خواهم مرد
غم تو ، اين غم شيرين را
با خود خواهم برد

 

 

*****************************

 

گوش کن با لب خاموش سخن مي گويم
                                       پاسخم گو به نگاهي که ميان من و توست

 

**************************

 

وقتيكه عاشق چشمات شدم تازه فهميدم كه زيبايي چيست *

 وقتيكه تو رو در قلب كوچكم جاي دادم تازه صداي ضربان قلبم را شنيدم*

وقتيكه دست در دستان تو نهادم تازه معناي گرمي را درك كردم *

لحظه ها و ثانيه هايي را كه با تو سپري مي كنم بيشتر پي به معناي زندگي مي برم *

هنگاميكه به ياد تو هستم مي فهمم كه آرامش چيست

و هرگاه به جدايي مي انديشم كنار خود سايه مرگ را مي بينم

 

**********************************************

 

مینویسم از تو

از تو ای شاد ترین ای تازه ترین نغمه عشق

تو که سر سبز ترین منظره ای

تو که سر شار ترین عاطفه را

در تو پیدا کردم

به تو می اندیشم

وبه تو میبالم...

 

*****************************

 

پرنده ای رو که دوست داری رهاش کن

اگه برگشت دوست داره ولی اگه رفت

بدون که هیچ وقت دوست نداشته

 

************************

 

دردادگاه عشق .... قسمم قلبم بود وكيلم دلم

و حضار جمعي از عاشقان و دلسوختگان.

قاضي نامم را بلند خواند وگناهم را دوست داشتن تو اعلام كرد.

پس به تنهاي و مرگ محكوم شدم.

كنارچوبه ي دار از من خواستند تا آخرين خواسته ام را بگويم

ومن گفتم كه به تو بگويند دوستت دارم

 

نوشته شده در دوشنبه هجدهم دی 1385 ساعت 4:28 توسط میلاد |