بگذار پرندگان در نام تو زندگی کنند و باران بر حرفهايم ببارد .
بدون تو زندگی دهليزی تاريک و طولانی است .
تو را می سرايم مثل هر روز ، شيرين تر از انگورهايي که سر بر
ستاره می سايند. از سرودن تو هرگز سير نمی شوم .
من گرسنه نگاه توأم .
دوست دارم حتی برای يک لحظه ساکن مجمع الجزاير قلب تو باشم .
هر شب نشانيت را از ما ه می پرسم ؛
می گويد: تو در کلبه ای زندگی می کنی که از عشق و شبنم و آذرخش ساخته شده است .
می گويد :همه آنها که مسافر صبح اند ، را خانه تو را می دانند.
هر شب به ياد ستاره ای می افتم که در کودکی من ، بر شاخه درخت
حياطمان ، بدل به ميوه ای ناب می شد که عطر تو را داشت .
بگذار جهان را در آغوش بگيرم و در کنار عطر تو به ايستم و آواز بخوانم .
بارانها را درآغوش بفشارم و همراه رودخانه ها به سوی تو بيايم .
بيا در چشمان باران خورده من بنشين
بيا در قلب نقره ای من بنشين
من خويشاوند ياسم ، برادر زاده بهار ، که اگر چه د زمستان به دنيا آمده ام ،
شبيه شکوفه های سيبم.
کلبه ای را که نفس تو در آن زندگی می کند ، دوست دارم . وبه درختانی
که هر صبح و شب تو را می بينند ، عشق می ورزم . يک روز همه چيز
تمام می شود ، جز چشمان تو .


تو ای مادر که يک عمره دلت با قصه دم سازه
صبوريهای تو ای مادر منو به گريه می ندازه
مثل يک طفل خواب آلود من محتاج آغوشم
از اون لالايهات مادر بخون بازم توی گوشم
برای سرنوشت من تو دل واپس ترين بودی
برای اشک های من هميشه آستين بودی
تو ای هميشه غم خوارم تو ای محرم ترين يارم
به نام نامی مادر هميشه دوستت دارم
نوازش کن منو مادر که فرزند تو غم گينه
کی می خواد بعد از اين توقلب من جای تو بنشينه
گل من روزگار روزی تو رو از شاخه می چينه
در آغوشم بگير مادر که رسم روزگار اينه
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تقديم به تمامی مادران
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()