چند اهنگ توپ و عالی از سیروان خسروی برای شما دوستان خوب با کیفیت عالی
در زمانهاي بسيار قديم وقتي هنوز پاي بشر به زمين نرسيده بود فضيلت ها وتباهي ها در همه جا شناور بودند آنها از بيکاري خسته و کسل شده بودند روزي همه فضايل و تباهي ها دورهم جمع شدند، خسته تر و کسل تراز هميشه ناگهان ذکاوت ايستاد و گفت :بياييد يه بازي کنيم مثلآ قايم باشک همه از اين پيشنهاد شاد شدند و ديوانگي فوراً فرياد زد من چشم ميگذارم من چشم ميگذارم و از آنجايي که هيچ کس نمي خواست به دنبال ديوانگي بگرده همه قبول کردند او چشم بگذارد وبه دنبال آنها بگردد ديوانگي جلوي درختي رفت و چشم هايش را بست و شروع به شمردن کرد 1...2... همه رفتند تا جايي پنهان شوند لطافت ,خود را به شاخ ماه آويزان کردخيانت ,داخل انبوهي از زباله پنهان شد اصالت ,در ميان ابرها مخفي شد هوس ,به مرکز زمين رفت طمع ,داخل کيسه اي که خودش دوخته بود رفت و ديوانگي مشغول شمردن بود, 79...80...81...همه پنهان شدند به جز عشق که همواره مردد بود و نمي توانست تصميم بگيرد. در همين حال ديوانگي به پايان شمارش ميرسيد .95... 96... 97 ...هنگامي که ديوانگي به 100 رسيد عشق پريد و در بين يک بوته گل رز پنهان شد. ديوانگي فرياد زد دارم ميام و اولين کسي که پيدا کرد تنبلي بود وسپس لطافت را يافت که به شاخ ماه آويزان بود. دروغ ته درياچه, هوس در مرکز زمين, يکي يکي همه را پيدا کرد به جزعشق. او از يافتن عشق نااميد شده بود . حسادت درگوشهايش زمزمه کرد :تو فقط بايدعشق را پيدا کني واوپشت بوته گل رز است. ديوانگي شاخه اي را از درخت کند و با شدت وهيجان زياد آن را در بوته گل رز فرو کرد و دوباره ودوباره تا با صداي ناله اي متوقف شد, عشق از پشت بوته بيرون آمد با دستهايش صورت خود را پوشانده بود از ميان انگشتانش قطرات خون جاري بود . شاخه به چشمان عشق فرو رفته بود و او نمي توانست جايي را ببيند. او کور شده بود. ديوانگي گفت: اي واي من چه کردم من چه کردم, چگونه ميتوانم تورا درمان کنم؟ عشق پاسخ داد: تو نمي تواني مرادرمان کني اما اگر مي خواهي کاري بکني , راهنماي من شو و اينگونه بود که عشق کور شد و ديوانگي همواره همراه اون . . .
تو دل يه مزرعه يه کلاغ رو سيا ه هوای شده دلش، پابوس امام رضا
اما هی فکر می کنه اونجا، جای کفتراست آخه من کجا برم يه کلاغ که رو سايست
من که توی سياهيها، از همه روسيا ترم ميون اون کبوترا با چه روی بپرم
تو همين فکرا بودش کلاغ عاشق مون يه دلش می گفت برو يه دلش می گفت بمون
که يهو صدای گفت : تو نترسو راهی شو ، به سياهی فکر نکن ، تو يه ذائری برو
سو استفاده از حافظ شیرازی
| ایسکانیوز ـ به جای اینکه بگی بدبختی، بابات مرده و مادرت معتاده، به جای اینکه لباس کثیف بپوشی و یه هفته صورتتو نشوری میتونی خودت باشی و حافظ بفروشی. | ||||
|
لازم نیست آویزون آدما بشی و فالتو قالب کنی ایجوری آدما آویزونت میشن و علت کارتو میپرسن. |
هرگز نقش تو از لوح دل و جان نرود
هرگز از ياد من آن سرو خرامان نرود
از دماغ من سرگشته خيال دهنت
به جفای فلک و غصه دوران نرود
در ازل بست دلم با سر زلفت پيوند
تا ابد سر نکشد وز سر پيمان نرود
هر چه جز غمت بر دل مسکين منست
برود از دل وز دل من آن نرود
آنچنان مهر توام در دل وجان جای گرفت
که اگر سو برود از دل و از جان نرود
گر رود از پی خوبان دل من معذورست
درد دارد چه کند کز پی درمان نرود
هر که خواهد که چو ميلاد نشود سر گردان
دل به خوبان ندهد وز پی ايشان نرود
عشق
عشق يعني سرزمين پاك من عشق يعني لحظه بيداد من عشق يعني ليلي و مجنون شدن عشق يعني وامق و عذرا شدن عشق يعني مسجد الاقصي من عشق يعني كودك فرداي من عشق يعني كلبه دل ساختن در قمار زندگي جان باختن عشق يعني چشمهاي پر ز خون درد و غم يكجا بهم آميختن عشق يعني دردهاي بيشمار گريه كردن, سوختن, افروختن عشق يعني كعبه اسرار من ![]()
عشق يعني مخزن الاسرار من ![]()
![]()