چند اهنگ توپ و عالی از سیروان خسروی برای شما دوستان خوب با کیفیت عالی
نوشته شده توسط میلاد در شنبه سی ام مهر 1384 ساعت 6:14 موضوع | لينک ثابت
در زمانهاي بسيار قديم وقتي هنوز پاي بشر به زمين نرسيده بود فضيلت ها وتباهي ها در همه جا شناور بودند آنها از بيکاري خسته و کسل شده بودند روزي همه فضايل و تباهي ها دورهم جمع شدند، خسته تر و کسل تراز هميشه ناگهان ذکاوت ايستاد و گفت :بياييد يه بازي کنيم مثلآ قايم باشک همه از اين پيشنهاد شاد شدند و ديوانگي فوراً فرياد زد من چشم ميگذارم من چشم ميگذارم و از آنجايي که هيچ کس نمي خواست به دنبال ديوانگي بگرده همه قبول کردند او چشم بگذارد وبه دنبال آنها بگردد ديوانگي جلوي درختي رفت و چشم هايش را بست و شروع به شمردن کرد 1...2... همه رفتند تا جايي پنهان شوند لطافت ,خود را به شاخ ماه آويزان کردخيانت ,داخل انبوهي از زباله پنهان شد اصالت ,در ميان ابرها مخفي شد هوس ,به مرکز زمين رفت طمع ,داخل کيسه اي که خودش دوخته بود رفت و ديوانگي مشغول شمردن بود, 79...80...81...همه پنهان شدند به جز عشق که همواره مردد بود و نمي توانست تصميم بگيرد. در همين حال ديوانگي به پايان شمارش ميرسيد .95... 96... 97 ...هنگامي که ديوانگي به 100 رسيد عشق پريد و در بين يک بوته گل رز پنهان شد. ديوانگي فرياد زد دارم ميام و اولين کسي که پيدا کرد تنبلي بود وسپس لطافت را يافت که به شاخ ماه آويزان بود. دروغ ته درياچه, هوس در مرکز زمين, يکي يکي همه را پيدا کرد به جزعشق. او از يافتن عشق نااميد شده بود . حسادت درگوشهايش زمزمه کرد :تو فقط بايدعشق را پيدا کني واوپشت بوته گل رز است. ديوانگي شاخه اي را از درخت کند و با شدت وهيجان زياد آن را در بوته گل رز فرو کرد و دوباره ودوباره تا با صداي ناله اي متوقف شد, عشق از پشت بوته بيرون آمد با دستهايش صورت خود را پوشانده بود از ميان انگشتانش قطرات خون جاري بود . شاخه به چشمان عشق فرو رفته بود و او نمي توانست جايي را ببيند. او کور شده بود. ديوانگي گفت: اي واي من چه کردم من چه کردم, چگونه ميتوانم تورا درمان کنم؟ عشق پاسخ داد: تو نمي تواني مرادرمان کني اما اگر مي خواهي کاري بکني , راهنماي من شو و اينگونه بود که عشق کور شد و ديوانگي همواره همراه اون . . .
نوشته شده توسط میلاد در دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384 ساعت 5:21 موضوع | لينک ثابت
تو دل يه مزرعه يه کلاغ رو سيا ه هوای شده دلش، پابوس امام رضا اما هی فکر می کنه اونجا، جای کفتراست آخه من کجا برم يه کلاغ که رو سايست من که توی سياهيها، از همه روسيا ترم ميون اون کبوترا با چه روی بپرم تو همين فکرا بودش کلاغ عاشق مون يه دلش می گفت برو يه دلش می گفت بمون که يهو صدای گفت : تو نترسو راهی شو ، به سياهی فکر نکن ، تو يه ذائری برو
نوشته شده توسط میلاد در دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384 ساعت 5:18 موضوع | لينک ثابت
| ایسکانیوز ـ به جای اینکه بگی بدبختی، بابات مرده و مادرت معتاده، به جای اینکه لباس کثیف بپوشی و یه هفته صورتتو نشوری میتونی خودت باشی و حافظ بفروشی. | ||||
|
لازم نیست آویزون آدما بشی و فالتو قالب کنی ایجوری آدما آویزونت میشن و علت کارتو میپرسن. |
نوشته شده توسط میلاد در جمعه پانزدهم مهر 1384 ساعت 6:14 موضوع | لينک ثابت
هرگز نقش تو از لوح دل و جان نرود
هرگز از ياد من آن سرو خرامان نرود
از دماغ من سرگشته خيال دهنت
به جفای فلک و غصه دوران نرود
در ازل بست دلم با سر زلفت پيوند
تا ابد سر نکشد وز سر پيمان نرود
هر چه جز غمت بر دل مسکين منست
برود از دل وز دل من آن نرود
آنچنان مهر توام در دل وجان جای گرفت
که اگر سو برود از دل و از جان نرود
گر رود از پی خوبان دل من معذورست
درد دارد چه کند کز پی درمان نرود
هر که خواهد که چو ميلاد نشود سر گردان
دل به خوبان ندهد وز پی ايشان نرود
نوشته شده توسط میلاد در جمعه پانزدهم مهر 1384 ساعت 5:13 موضوع | لينک ثابت
عشق يعني سرزمين پاك من عشق يعني لحظه بيداد من عشق يعني ليلي و مجنون شدن عشق يعني وامق و عذرا شدن عشق يعني مسجد الاقصي من عشق يعني كودك فرداي من عشق يعني كلبه دل ساختن در قمار زندگي جان باختن عشق يعني چشمهاي پر ز خون درد و غم يكجا بهم آميختن عشق يعني دردهاي بيشمار گريه كردن, سوختن, افروختن عشق يعني كعبه اسرار من ![]()
عشق يعني مخزن الاسرار من ![]()
![]()
نوشته شده توسط میلاد در جمعه پانزدهم مهر 1384 ساعت 5:3 موضوع | لينک ثابت
آخرين نوشته ها
درباره وبلاگ

داشتم می رفتم که با همه چيزخدا حافطی کنم .
داشتم می رفتم تا از اين دنيا با تمام نيرنگ ها بديهاو پستی هايش
فرار کنم . گمان نمی کردم چشمی در جستجوی من باشد . در راهی بودم که
از انتهايش خبر نداشتم و هر چه بيشتر پيش می رفتم .بيشتر رنج می بردم
از همه چيز دل بريده بودم .در انتظار مردن لحظه ها را سپری می کردم
ديگر حتی افتادن برگ درختان هم مرا ناراحت نمی کرد .
دلم از سنگ شده بود وجودم سرد سرد . تنها برای خاک زنده بودم .من
در نظر درختان ، گلها و زلالی چشمه ها مرده بودم . من با زندگی
لج کرده بودم و زندگی هم به عکس العملهای من می خنديد .
حاضر نبودم که ببينم در زندگی شکست خورده ام . تمام حرفها و اشکهايم
را پشت غرورم پنهان کرده بودم .
نمی خواستم که کسی برايم گريه کند . من تصور می کردم راهی برای
بازگشت وجود ندارد .از سراسر وجودم غرور می جوشيد ، که از بازگشتم خودداری
می کردم .تا اينکه درراه بوی گلی نظرم را جلب کرد .
باد موسيقی زندگی را می نواخت و من با گلها می رقصيدم . ديگر واژه زندگی برايم
زيبا بود. و حالا زنده ام که زندگی کنم و با شما دوستان باشم........
فهرست اصلي
دوستان
بهترین سایت برای دانلود اهنگ
استخاره با قرآن
آموزش سریع و دانلود نرم افزار
کارت پستال فارسی می خوای بيا تو
فلش می خوای ياد بگيری
تالار گفتگوی پچ پچ
جديد ترين بازيهای اينترنتی
وقتی تو نیستی
فروغ شب
با تو یا هیچ کس
اسمون پر ستاره
گل همیشه عاشق
ماه و ستاره
هوالحی
کاشکی می دونستی چقدر دوستت دارم
عشق ، رقص سبز زندگی
اونی که دوسش داشتم دلمو شکست
چرت و پرتای نی نی کوچولو
عاشق
وبلاگ مهرداد
وهم سبز
سکوت دل
من و تنهایی
من هرگز نگفتم با تو بودن آرزومه
بچه های تنها
زندگی با عشق زیباست
مرجع جامع شعرها و موزيكهاي ايراني
نسیم هزار آرزوی فریبا
مهسا
The Best Of New Music By Farzad
پيوندهاي روزانه
وبلاگ مهرداد
برو بابا دلت خوشه
اسمون پر ستاره
عشق
وهم سبز
سکوت دل
ساحل برفی
کاشکی می دونستی چقدر دوستت دارم
کلبه عشق
اونی که دوسش داشتم دلمو شکست
عشق رقص سبز زندگی
هوالحی
ماه و ستاره
گل همیشه عاشق
نوشته هاي پيشين
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
مهر 1387
مرداد 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
طراح قالب
POWERED BY