تبليغاتX
بارون وقتی که می باره تو رو ياد من مياره
ِشعر و سخن دل

دوباره اشک دوباره درد دوباره گریه یه مرد

دوباره ضخم دوباره آه

یه بازی پر اشتباه

دوباره می بینم تورو می گم بمون اما برو

گریه هامو نبین برو

به پای من نشین برو

عمرتو پای من نریز به فکر من نباش عزیز

حیفه تو قربونی بشی تو غصه زندونی بشی

 

نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386 ساعت 1:8 توسط میلاد |

به من بگو ای نازنین

کی ناز چشماتو خرید

کی طرحی از نگاه تو رو صفحه دلش کشید

کسی به جز تو نتونست قلب منو صدا کنه

کسی نبود به یاد تو آسمونو صدا کنه

وقتی که دوستم نداری باید یه گوشه بمیرم

سر روی زانوم بذارم با قصه هام جون بگیرم

دنیای من به ناز تو مثل یه بچه خواب میشه

چشمای من به یاد تو دوباره پر زه آب میشه

چراغ خونه دلم با الماس نگاه تو

جون میگیره وجود من با اشوه، یک نگاه تو

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 ساعت 20:55 توسط میلاد |

می ترسم ، مضطربم

و با آنکه می ترسم و مضطربم ، باز با تو تا آخر دنیا هستم

می آیی کنار گفتگویی ساده تمام رویا هایت را بیدار می کنم،

و آهسته زیر لب می گویم :برایت آب آورده ام تشنه نیستی ؟

فردا به احتمال قوی باران خواهد آمد تو پیش بینی کرده بودی که باد نمی آید

با این همه دیروز پی صدایی ساده که گفته بود بیا ، رفتم !

تمام راز سفر فقط یک ستاره بود .

می آیی همسفرم شوی ؟گفتگوی میان راه بهتر از تماشای باران است .

می نشینیم برای خودمان قصه می گوئیم ،

تا کبوتران کوهی از دامنه رویاها به لانه برگردند،

غروب است با آن که می ترسم با آنکه سخت مضطربم ،

باز با تو تا آخر دنیا خواهم آمد.

*********************************************************************

ای تفاهم عمیق نگاهم!

تو از تبار کدامین قبیله ای و حرفهایت ار کدامین دیار؟

حرفهایی که با ترنمش سبز می شوم .

تو احساس کلامت را به کدامین آفتاب پیوند زدی؟

و صدای تو از کدامین باران رنگ گرفت که مهربانترین آهنگ محبت است ؟

چشمهایت بر کوچه ها ی احساس را به بام داشت و دستهایت التیام من .

تو در متن زیباترین واژه ها می درخشی و

در لهجه احساس و باغ موسیقی ام صدای تو جاریست .

روزی هزار بار تو را می سرایم .

توی که درشتاب ثانیه ها مهر را به دنبال می کشی .

*******************************************************************

اگر دورم ز ديدارت دليل بي وفايي نيست

                                            وفا آنست که نامت را هميشه روي لب دارم

*************************************

تو را هيچگاه نمي توانم از زندگي ام پاک کنم چون تو پاک هستي

مي توانم تو را خط خطي کنم

که آن وقت در زندان خط هايم براي هميشه ماندگار ميشوي

و وقتي که نيستي بي رنگي روزهايم را با مداد رنگي هاي يادت رنگ مي زنم

 

نوشته شده در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386 ساعت 22:29 توسط میلاد |

هرز نکن ثانیه های قفس را

شتاب کن !

ناب ترین لحظه های عمر من که بسی خوشایندتر از پرواز است

رویای پرواز با توست .....

بیا در رویا غرق شویم!

*****************************************

تا وقتي كه تو هستي، تا لحظه اي كه ياد تو در خاطر من جاريست!

تا زماني كه دستهاي گرمت همراه دستاي خسته اي منه!

تا وقتي كه نگاهت تنها پناهگاه و تكيه گاه نگاه سرگردان منه!

تا زماني كه تو همسفر جاده زندگي من هستي!

تا وقتي كه شونه هاي تو امن ترين جاي دنياست براي من!

من زنده هستم

 هرکی بگه چشای من کدوم یکی از این چشاست یه جایزه

خیلی خوب داره ۱۰۰ ساعت اینترنت فقط ایمیل یادتون نره

نوشته شده در دوشنبه بیستم فروردین 1386 ساعت 2:45 توسط میلاد |

بيائيد يه كمي عاشق باشيم ، بيائيد كمي صندوق دلامونو وا كنيم ،

بيائيد يه بار ديگه فرياد كنيم بيائيد داد بزنيم و بگيم كه هيچ چيزي توي دنيا ثروت

دلامون نيست الا وجود مقدس خدا و عشق به بنده هاي او

منم بدون اینکه با کلمات بازی کنم می گم که دوست دارم با تمام وجود

و همچنین تولدت رو بهت تبریک می گم امیدوارم که

 این تبریک با تبریکای دیگه فرق کنه  ( )

 

شايد يه كسي شب ها براي اينكه خواب تورو ببينه به خدا التماس مي كنه ،

شايد يه كسي به محض ديدن تو دستش يخ ميزنه و تپش قلبش مرتب بيشتر ميشه ،

مطمئن باش يه كسي شب ها به خاطر تو توي درياي اشك مي خوابه ،

ولي تو اون رو نمي بينی ، ولی خوشحالم که درک می کنی .

 

*********************************************************************************

در وجودم چيزي هست که تو را نجوا مي کند ...

و تنها عشق مرا رها مي کند ...

و نور آن نگاهي ست که تو به من روا مي کني ...

پس عشق و نور را از من دريغ نکن و بر من بتاب که بي عشق تو ؛

بي نگاه تو ؛ بي تو رو به غروب رهسپارم ....

مرا به طلوعي ديگر برسان

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385 ساعت 23:56 توسط میلاد |